تبلیغات
این وبلاگ برای احمد ظاهر می باشد - احمدظاهر چه گونه ترور شد؟
 
منوی اصلی
صفحه اول
پست الکترونیک
ارتباط با ما
تبدیل به صفحه خانگی
زیباترین قالب های وبلاگ

نویسندگان
  سینا(18)  فریدون هراتی (0)

آرشیو ماهانه
  اسفند 1386 (2)
  مهر 1386 (2)
  شهریور 1386 (1)
  تیر 1386 (13)


جستجوگر



خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از بروز شدن این سایت  با خبر شوید



لوگودونی

این وبلاگ برای احمد ظاهر می باشد



 

 تبلیغات سایت

زيباترين قالب هاي وبلاگ


  احمدظاهر چه گونه ترور شد؟

احمدظاهر چه گونه ترور شد؟

روایتهای ته نشین شده، از هجوم  صاعقه بر خرمن رؤیا

یک روز پیش ازقتل احمدظاهر خواب دیدم که در معرض توفان سهمگینی قرار گرفته ام. ازفشار وزش توفان، چادر سفید از سرم به هوا میشود . دریک آشفته گی عجیب ، موهایم پریشان شده اند ...  تکان میخورم و از خواب میپرم.احمدظاهر خانه نیست و من تصمیم میگیرم که این خواب سهمناک را برای دکتر  ظاهر حکایت نکنم. چنین کردم اما تفسیر توفان را فردای آن روز شنیدم... احمدظاهر را کشته بودند!....

مدخل

:

احمدظاهر اگر تا حال زنده بود، شقیقه هایش به سفیدی میرفت و بی تردید،  عوالم اندوهناک فلسفیی که در واپسین آهنگهایش راه یافته بود، عمیقتر از دورهء جوانی بر نگاه هایش رنگ میانداخت. اما به عنوان مرد جاافتاده دوران خود، فقط یکسال دیگر انتظار میکشید تا برقلهء شصت ساله گیش پا بگذارد.  با گذشت بیست و پنج سال از غروب حضوری احمد ظاهر، هنوز هم  نگاه به عوامل و پیش زمینه های مرگ او و چشم انداز آنچه اتفاق افتاد، شفاف نشده است. این حادثه قبل از هر پیش داوری و رفتن به خم و پیچ سوالهای بی پاسخ و پاسخهای نا تکمیل، نمونه درشتی از نقض حقوق بشر درافغانستان بود که تا امروز هیچ مرجع ملی وجهانی به آن کمترین اشارتی نکرده اند.  یکی دیگراز عجایب آسیب شناسی اجتماعی افغانستان پس از جنگ این است که ترسهای گذشته بر قلمرو ارواح مردم فرمان میراند .حتی خانواده و اکثر دوستان به اصطلاح "گرمابه و گلستان" احمدظاهرکه در قید حیات اند، هنگامی که ازآنان بخواهید تا گوشه یی از خاطرات خود را در باره رابطهء شان بااحمدظاهر بیان کنند، از سایهء خویش فرار میکنند و یا در بهترین حالت، در سیمای یک قهرمان خیرخواه وبی توقع، وگردانندهء پایدار روزان وشبان احمدظاهرظاهر میشوند.  با آن هم عده انگشت شماری از آنان از چندی سعی دارند تا گوشه یی از زوایای تاریک ماندهء اتفاقاتی را که سرانجام به زنده گی احمدظاهر نقطه پایان گذاشت؛ توضیح دهند.  جزییات حوادث پیش از قتل با گذشت زمان در موجی از تحریف ، مبالغه و پنهان کاری شخصی دولتی فرورفته است. کین ورزیهای حاصل از روابط لاقیدانه و غیر اخلاقی یک دسته از جوانان متمول و بی اعتنا و به دنبال آن،عصبیت های خانواده گی و حسادتهای فردی،  اسباب اولیهء مرگ احمدظاهر را  به وجود آورد.این وضعیت مقارن سالهای استقرار حاکمیت خشن "خلقی"، اجبارا رنگ سیاسی به خود گرفت و سرانجام سر سبز احمدظاهررا برباد داد .

 ***

   محبوب الله مشهور به پاچا ، شاهناز و شکیلا  سه چهره بحث انگیزی اند که به هنگام قتل احمدظاهر در بیست وچهارم جوزای سال 1358 خورشیدی در مسیر جادهء سالنگ همسفر وی بوده اند. محبوب الله خسربره آصف ظاهر برادرارشد احمدظاهر،از دوستان شباروزی احمد ظاهر بود که تقریبا در تمامی محافل در جمع دوستان حضور میداشت.

    دلیل عمده یی که دیگران او را در صف نزدیکترین فرد وابسته به احمدظاهرحساب میکردند،  قرابت وی با خاندان دکترظاهر( پدراحمدظاهر)  بود. شاهناز و شکیلا دو خواهری که با احمدظاهر و محبوب الله در تماس دایم بودند، در پیچیدن طومار زنده گی احمدظاهر نقش تعیین کننده یی را به عهده داشتند. پدرآنها خان محمد پرزه فروش اهل دره پنجشیر بود که از لحاظ اقتصادی در سطح نسبتا خوبی  قرار داشت. شاهناز و شکیلا از مقربان گروه احمدظاهر، ودر عین حال  در حلقهء شیفته گان این هنرمند از سرآمدان بودند. زمانی که احمدظاهر به قتل رسید، شاه هناز حدود هفده سال و شکیلا کمتر از پانزده سال عمرداشت . شاهناز دانش آموز صنف یازدهم و شکیلا دانش آموز صنف هفتم لیسه زرغونه بود. شاهناز رخساری گیرا و لبخندی ملایم داشت .  چشمان آبی جذاب درصورت نسبتا باریکش  که از پناه موهای طلایی موجدار سفیدی میزد، راه او را از گذر زیباییهای معمول جدا میکرد. اما شکیلا موها وچشمانی سیاه داشت و پوست زیتونی صورتش شفاف و کشیده بود. به نظر میرسد که  شکیلابه دلیل دوستی عمیق شاهنازبا احمدظاهر به مجالس این گروه راه یافت.  رابطه محبت آمیزشاهناز و احمدظاهر ابتداء دو جانبه وبس عمیق بود. اما همزمان با بالاگیری شهرت هنر احمدظاهر، رابطه پیچیده ودرهم آمیخته یی میان وی و سایر دخترانی که ازهر طریق درتلاش آشنایی با وی بودند، دوره محبت های متعارف را به تدریج کوتاه تر کرد. این واقعیت که زنده گی احمدظاهر در یک حلقه متحرک جوانان دختر وپسر به تدریج از حالت عادی خارج میشد؛ چهرهء آشکار خود را نمایان میکرد.

     گفته میشود که روابط خصوصی پیشرفتهء شاهناز با احمدظاهر پس از چندی به سردی گرایید و این داغی بود که شاهناز را از لحاظ روانی زمینگیر کرد.  احمدظاهر شبی در کانتیننتال به هنگام اجرای کنسرت با اشاره به شاهناز که باموهای خرمایی خود درصف حضار نشسته بود. گفت:

-         همین دختر آخر مرا خواهد کشت!

گویا احمدظاهر ازعواقب قتل مرموز خالده و رابطه به هم ریختهء خود با شاهنازوسروکله زدنهای نا تمام با دختران وپسران احساس نا امنی میکرد. در هر حال این یگانه علت دلهرهء احمدظاهر نبود. وی در سالهای آخر عمرخود در منجلابی از پیوند های ناجور وسرسری دوستان تصادفی و غیر تصادفی فرورفته بود. اما روحیهء احمدظاهر هرچند،از اثر این گونه نگرانیها و اشتغالات ذهنی، پریشان حال گشته بود؛ اما تا آخر عمر، مانند خودش که مثل هیچکس نبود، به زنده گی نگاه کرد. جمعی که در مدار احمدظاهرگردهم آمده بودند؛ از گریبان اهداف عیان وپنهان شخصی سربرمیاوردند و عمدتا درجادهء نقد خوشگذرانی جلو میرفتند. اما عده یی از یاران احمدظاهر نسبت به او سخت وفاداربودند وبرای او در مسند یک هنرمند بی نظیر احترام میگذاشتند. در گرماگرم رابطه های نوسانی جوانان، محبوب الله، صاحب جایگاه ویژهء یی بود که بالخصوص با شکیلا خواهر شاهناز بساط محبت پهن کرده بود. رویداد قتل احمدظاهرنشان داد که حضور شکیلا و محبوب الله درموتر احمدظاهرتصادفی نبوده است.اما همسفری شاهناز،احمدظاهرو محبوب الله با توجه به گسسته گی روابط و بروز بی اعتمادی میان آنها به حد کافی سوال برانگیزاست.  

پیش منظر ترور احمدظاهر:

 فخریه خانم سوم احمدظاهر حکایت کرده است که شب بیست و سوم جوزا 1358 خورشیدی مصادف به سی وسومین سالروز تولد احمد ظاهر شماری از مهمانان در منزل شان گردهم آمده بودند. محبوب الله  با دو تن از خواهرانش  نیز در جمع مهمانان حضور یافتند. 

     آن شب،  پس از آن که مهمانان اندکی قبل از قیود شبگردی یکی پی دیگر راهی خانه های خود شدند؛ محبوب الله از احمد ظاهر خواست کلید موترش را به او بدهد. بعد از گرفتن کلید موتر از خانه بیرون رفت و فردایش با دو دختر ( شهناز و شکیلا) برگشت و از احمدظاهر دعوت کرد که با اتفاق آنها به جایی بروند. فخریه  حکایت کرده است که احمد ظاهر هرچند بهانه آورد که با آنها نرود اما اصرار محبوب الله سرانجام کارگر افتاد.  فخریه از کلکین آنها را نظاره میکرد . احمد ظاهر گاهی به  فخریه و گاهی به محبوب الله مینگریست. آخرکار، احمدظاهر از خانه خارج شده و با محبوب الله رهسپارشد.

اما خانم فخریه پس از بیست و شش سال، در کابل گفت که همان روز احمدظاهردر خانه منتظر ماند تا محبوب الله موترش را بیاورد. قرار بود برای خریدن بعضی لباسهای ضروری برای کودکم( شبنم ) که هنوز چشم به دنیا باز نکرده بود، روانه بازار شویم. وقتی محبوب الله تاخیر کرد،احمدظاهر به من گفت: محبوب الله که موتر را آورد، همین جا پارک  کند، من با تاکسی میروم به سینمای بهارستان تا در مورد امضای موافقت نامه برای اجرای یک  کنسرت صحبت کنم. احمدظاهر لحظاتی بعد از خانه خارج شد و دیگر زنده برنگشت.

خانم فخریه به یاد میاورد که احمدظاهر مدتی قبل به وی گفته بود : متوجه شده ام که یک موتر جیب روسی  پیوسته مرا دنبال میکند. به همین سبب ، من حالا به مناطقی فراتر  از ساحه باغ بالا وپولیتخنیک نمیتوانم سفر کنم."

در سالنگ چه اتفاقی میافتد؟

  زلمی خروتی که بنا به گفته خودش از افراد رازدان در وزارت داخله واز نزدیکان حفیظ الله امین بوده ، درین باره گفته است که به روز بیست و چهارم جوزای سال 1384 خورشیدی احمدظاهر به همراه محبوب الله پاچا و دو دختر عازم وادی سالنگ  شده و اضافه از حد لازم مشروب نوشیده بودند . محبوب الله موتر میراند و احمد ظاهر درکنارش نشسته بود. سرعت موتر به زودی افزایش مییابد و ناگهان خلاف قوانین راننده گی افغانستان به راه خود ادامه میدهد. درین اثنا احمدظاهر تحت تاثیر نشوه شراب به شوروشعف میافتد و روی سوچبورد موتر تال یک ساز را گرفته و طبله میزند . چیزی میخواند و میگوید:

-  پاچا بدوان که کیف میکنه !

پاچا ( به قول زلمی خروتی ) درمحضرهیات بازجویی  میگوید که درین لحظه یک لاری باربری از جلو با سرعتی غیر قابل باور به سوی ما نزدیک میشد... و من دیگر نفهمیدم که چه اتفاق افتاد. روایت کلی این است که موتر برای احتراز از تصادم با موتر باربری، خود را به سوی کوه میزند و تصادم مرگباری پیش میاید. در همین جریان به قول آقای خروتی، سیخ سیت بغلی عقب نما به سر احمد ظاهر فرومیرود و او را جا در جا به هلاکت میرساند. زلمی خروتی میافزاید :اولین شاهدی که جسد احمدظاهر را پس از حادثه کوبیده شدن موتر ملاحظه کرده ، برادرش نعیم خان مدیر ترافیک بوده است که فعلا در شهر هامبورگ آلمان زنده گی دارد. اما به نظر میرسد که گل آقا انوار ولسوال شهرک جبل السراج ( به گفته خودش) پس از پنج دقیقه خود را به محل حادثه رسانده بود. آقای انوار که درین باره هرگز حاضر نیست توضیحات بیشتری بدهد، فقط همین قدر میگوید که از سوی مقامات برایش مخابره کردند که به محل حادثه برود. فکرمیشود که حکام محلی از جمله آقای انوار، از برنامه ترور قبلا آگاهی یافته بودند. پرسش این جاست که گل آقا انوار به عنوان یک مقام محلی چرا جسد را بلافاصله به نزدیکترین مرکز صحی انتقال نداد و جسد احمدظاهر پس از تاخیر چندساعته به پروان رسید؟  هدف "مقامات" از اعزام گل آقا انوار احتمالا این بوده است که از کشته شدن احمدظاهر اطمینان حاصل کنند.

  نعیم خان مدیر ترافیک گفته است که وی علایمی را در جسد احمدظاهر مشاهده نکرده که نشان دهنده شلیک گلوله به سرو یا جای دیگری از بدنش باشد. اما به این نکته اشاره نکرده است که چه علتی در کار بود که از جمله چهار نفر سرنشین موتر تنها احمدظاهر جان خود را از دست داده بود و دیگران کاملا سالم مانده بودند؟

روایت حادثه مرگ احمدظاهر از زبان دوستان نزدیک احمدظاهر ، باوجود مشابهت های کلی ، وجوه مشخصه قابل تاملی را آشکار میکند. در بسیاری موارد، آخرین همسر احمدظاهر در اظهارات افراد مقرب به احمدظاهر به عنوان منبع اطلاعات دست اول معرفی شده است. از خانم فخریه نقل شده است که بعد از ماجرای قتل احمدظاهر ، محبوب الله پاچا در پاسخ به پرسشهای ماموران تحقیق میگوید: زمانی که به سالنگ رسیدیم ، یک موتر مازدای سرخ شبیه موتر احمدظاهر از کناری ظاهر شد و به تعقیب ما پرداخت. سرنشینان موتر تعقیبی در یک نقطه یی که خودشان قبلا مشخص کرده بودند، دم موتر احمدظاهر توقف کرده و بی درنگ به سوی احمدظاهر حمله ور شدند. محبوب الله در ادامه اظهاراتش ( معلوم نیست که این اظهارات در حضور چه کسانی بیان شده واسنادی هم موجود نیست ) به یاد میاورد که وقتی موتر مازدای تعقیبی راه را بر موتر حامل احمدظاهر ورفقایش سد کرد، ناگهان کسی با قنداق تفنگ به بینی ام کوفت و من از هوش رفتم. دقیقا نفهمیدم چه زمانی سپری شد که درحالت گیجی وبیهوشی صدای احمدظاهر به گوشهایم نشست که با وارخطایی خطاب به کسی فریاد میزد :

- بیا او نامرد که مرامیکشند!

 مخاطب احمدظاهر بدون تردید، محبوب الله بوده است. محبوب الله ظاهرا هیچ کمکی از دستش بر نمی آمده و صحنهء احتمالی گلاویز شدن احمد ظاهررا با کسانی که وی آنها رانشناخته و به چشم ندیده ، نیز مشاهده نکرده است.محبوب الله در محضر هیات بازجویی  فقط همین اندازه به یاد میاورد که : بعدا صدای فیر تفنگچه را شنیده و بازهم در محل حادثه، پردهء خاموشی کشیده شده است. محبوب الله وقتی به هوش میاید، به عنوان شاهد صحنه و مظنون اصلی درقضیهء قتل، حداقل این نکته مهم را تایید کرده  است که جسد احمد ظاهر کنار جاده، روی برگهای خشک افتاده بود. پاچا به چشم خود دیده است که یک مرمی ابروی چپ احمد ظاهر را سوراخ کرده و این طور فهمیده است که مرمی بیگمان از نزدیک شلیک شده بود. تا حال ظاهرا هیچ مدارکی دردست نیست که در ارگانهای پلیس و اداره امنیت به عنوان پروندهء مرگ احمدظاهر قید آرشیف شده باشد. صمد دار دار درین رابطه سرنخ تازه یی به دست میدهد. وی بلافاصله پس از کشتن احمد ظاهر به دره سالنگ سفر کرده و موضوع را از شاهدان عینی در محل حادثه جویا شده است . روایت صمد ازین ماجرا قاعدتا نسبت به اطلاعات رسمی و نیمه رسمی تا اندازه یی متفاوت است. نتیجه گیری صمد میرساند که مرگ احمدظاهر با سرعت بیش ازحد موترحامل وی ارتباط  تعیین کننده یی نداشته است. نکتهء اتکای تحقیقات صمد دار دار این است که موتر احمدظاهر پس از انجام ترور، به هدف گم کردن رد پای عاملان قتل ،عمدا به سنگهای کوه کنار جاده کوبیده شده بود. صمد این نکته را که گوییا پس از اصابت موتر به کوه، سیخ کنار سیت موتر به شقیقه احمد ظاهرفرورفته و باعث هلاکت احمدظاهر شده را به عنوان یک نقطه منفی در رد یابی به جریان اصلی این ماجرا تلقی میکند. به باور او، موتر احمدظاهر به وسیله یک موتر لندروور، شدیدا از پشت سر تعقیب میشد. در یک نقطه ، موتر تعقیبی سر میرسد و مسیر حرکت موتر احمدظاهر را سد میکند. درین هنگام یک تن از عمال خلقی ها به نام عارف مشهور به عارف جودو ، از موترلندروور بیرون میپرد و به سرعت به سوی احمدظاهر یورش میبرد . احمدظاهر حین مقابله تن به تن با عارف جودو ، از محبوب الله استمداد میجوید اما محبوب الله از موتر پیاده نمیشود وبعد از چند لحظه عارف جودو با تفنگچه دستی به پیشانی احمدظاهر آتش میکند. شکریه همسر صمد داردارکه فعلا درکالیفورنیای امریکا بودوباش دارد، وچند تن دیگر ادعا کرده اند که  پیکر مرده احمدظاهر را دربیمارستان مشاهده کرده و جای سوراخ مرمی را به چشم دیده اند. سوال درشتی که در روایت مرگ احمدظاهر همچنان پابرجاست،  این است که محبوب الله درآن لحظه چرا برای نجات جان نزدیک ترین دوستش ازجا تکان نخورده است؟ آقای ق،ن میگوید که محبوب الله در سفر از کابل تا سالنگ، با آدمکشان تلون از طریق دستگاه بیسیم درتماس بوده واحمدظاهر را ماهرانه به گوشهء خلوت کشانیده بود تا به دام آدمکشان گرفتار کند.

پرسشهای زیادی هنوز بی پاسخ مانده است. گردش اطلاعات گونه گون در باب مرگ احمدظاهر درطی سالیان دراز، ذهنیت های متفاوتی را ایجاد کرده است. حلاجی این گونه اطلاعات مکرر استماعی در ساحت عرصهء تحقیق، قبل از همه مستلزم نگاه روشن، دقیق و احتراز از پیشداوریهای قرار دادی است. در مرحلهء فعلی مواد شفاهی زیادی در دست داریم اما حقایق مشخص و حرف آخر درین باره، به  رگه های طلا دربدنهء عظیم ودرشت یک سنگ ناتراش شباهت دارد که با اندک آسانگیری، میشکند وپس از درآمیزی با خرده ریزه ها، از دم چشم ناپدید میشود.

من شخصا از محل حادثه دیدن کردم و حاصل دیده ها ودریافتهایم را به شرح زیر میاورم:

ناحیهء "چپراق" محلی است که با ساختمان ولسوالی سالنگ حدود یک و نیم کیلومتر فاصله دارد. مقر ولسوالی درگذشته محل کار علاقه داری سالنگ بوده است.  به ساعت یازده قبل از ظهر بیست و چهارم جوزا، سال 1358 خورشیدی جسد بیجان احمدظاهر درهمین ناحیهء چپراق کشف شده و پوزهء موتر سرخ به بدنهء تنها پلچک این محله کوبیده شده بود. دو دختر جوان شهری موخرمایی و سبز چشم، با پتلونهای کاوبای و پاچه های بالا کشیده ظاهرا از دیدن ناگهانی جسد بیجان احمدظاهر شوکه شده بودند. تعدادی از اهالی محل هم سررسیده و با کنجکاوی به سوی جسد احمدظاهر مینگریستند.  داوود یک روستایی نیمه سال  به محلی در آنسوی ناحیه چپراق اشاره کرد و گفت: درآن وقت به سن جوانی بودم و کسی خبر آورد که احمدظاهر را در نزدیک پلچک چپراق کشته اند. احمدظاهر را همه به نام میشناختیم. خود را به پلچک رسانیدیم . دیدیم که جسد احمدظاهر کنار جاده، روبه روی پلچک افتاده است. دو دختر و یک دریور( که بدون شک محبوب الله بوده) نزدیک موتر ایستاده بودند وباهم گپ میزدند. سپس از آنجا نا پدید شدند. مردم میگفتند که موتر شان با دیوار پلچک "تکر" کرده و احمدظاهر کشته شده است. به موتر سرخ نزدیک شدم . شیشه هایش شکسته بود. به درون موتر که نگاه کردم ، دو بوتل پراز شراب ، دوبوتل  خالی و چند بسته کباب روی سیت و جاپایی موتر افتاده بود. بعدا جسد احمدظاهر را به علاقه داری بردند.

قوماندان ظاهر سالنگی از کناری به سویم دور زد و گفت:

-  این پلچک در میان اهالی منطقه از آن زمان تا کنون به نام " پلچک احمدظاهر" شهرت یافته است.

      همراه با داوود به سوی اداره ولسوالی روانه  شدیم. دم تعمیر ولسوالی ،داوود چشمهای کوچکش را زیر ابروهای کمرنگ خود پنهان کرد و اندکی به چرت فرورفت وسپس به آنسوی حاشیهء جاده قدم برداشت وگفت جسد احمدظاهر را این جا آوردند و روی خاک گذاشتند. مردم زیادی جمع آمدند و جسد بیش از دوساعت اینجا ماند . ما با یک دسته شاخ برگهای درخت بید، روی مرده را مستور کردیم. بعد آمدند و جسد را به پروان بردند.

از الحاج شاه محمد یکی دیگر از شاهدان عینی خواستم که مجموع اطلاعات و برداشتهای خود از جزییات قتل احمدظاهر را برایم حکایت کند. وی چند لحظه به اندیشه فرورفت . سپس گفت:

-     من و اهالی منطقه از بیست و پنج سال به این سو به این نتیجه رسیده ایم که احمدظاهر در همین منطقه چپراق  که جسدش را انداخته بودند، کشته نشده بود. کسی هم پیدا نشد که صدای شلیک گلوله را به گوش خود شنیده باشد. نتیجه گیری ما این است که احمدظاهر را درجای دیگری کشته بودند اما جسدش را این جا انداخته بودند. اهالی این منطقه شاهد بوده اند که موتروان احمدظاهر( که البته محبوب الله را در نقش راننده احمدظاهر تصورکرده اند) بعدا این موتر را به دیوارهء پلچک کوبیده است.

از شاه محمد پرسیدم:

- چرا فکر میکنید که احمدظاهر را جای دیگری کشته بودند وجسدش را این جا پرتاب کرده بودند؟

پیرمرد دست خود را به شکل نیم دایره به حرکت درآورد و منظره منطقه و برآمده گیهای هندسی و انبوهی درختها وبته های آن سوی دریا را نشان داد و گفت:

- این منطقه از قدیم خلوت است. رفت وآمد وآبادی هم نیست. خوب که ببینی شکسته گی مسیر جاده و پیچاپیچی کوه ها سبب شده است که این ناحیه از حیث زنده گی و حضور گاه به گاه آدمها، چندان مساعد نبوده است . من در طی عمرخود بارها شاهد بوده ام که دزدان و قاتلان وقتی کسی را درجایی میکشتند؛ برای پنهان کردن جنایت خود، شبانگاه ازین ناحیه عبور میکردند و جسد کشته شده را کنار سرک یا لب دریا،پایین ترازسرک میانداختند وکسی نمیدانست چه کسی این کار را کرده است؟

شاه محمد نتیجه گیری کرد: تردیدی ندارد که قتل احمدظاهر وانتخاب پرتاب جسد درهمین نقطه به اساس یک برنامه قبلی صورت گرفته است.

روایت شاهدان محل حادثه، براظهارات معمول در باره نحوهء کشته شدن احمدظاهرکه تا حال از زبان افرادی که احتمالا به زنده گی احمدظاهر نزدیک بوده اند، به طور آشکار سایه میاندازد. الحاج شاه محمد میگوید که مقامات محلی رسمی در آن زمان اصلا درین باره تحقیقاتی انجام ندادند. به اساس قوانین رسمی، پروندهء حوادث در بایگانی نماینده گیهای محلی حفظ میشود اما در علاقه داری آن زمان حتی یک ورق سند رسمی قید نگردید.

بعد از سالنگ ، به امید دسترسی احتمالی به مدارک رسمی ، با اداره جنایی ولایت پروان درتماس شدم تا در مورد گزارش تحریری قتل احمدظاهردر بخش جنایی اطلاعاتی را به دست بیاورم. مسوولان مرا نا امید ساختند و دریغمندانه گفتند که تمامی پرونده ها درجریان تحولات سالیان اخیر نابود شده است. اما در اداره صحت عامه پروان که جسد احمدظاهربه آنجا متقل شده بود،با مدرک زنده یی رویاروی شدم .

مرا به دکتر ظاهر از سابقه کاران صحت عامه پروان معرفی کردند که شخصا درمعاینه جسد احمدظاهر حضور داشته است. آقای دکتر حدود پنجاه سال عمر دارد و جزییات چشمدید های خود را این طور شرح داد:

حوالی ساعت دو بعد از ظهر بیست و  چهارم جوزای سال 1358 یک عراده  موتر "دینا" ترپالی به محوطهء شفاخانه چاریکار وارد شد که دروسط بادی آن جسد احمدظاهر بدون کدام پوششی دراز افتاده بود. گردو خاک غلیظی روی جسد نشسته بود. بلافاصله صدها تن از شهریان چاریکارشامل جوانان،دکانداران و هندوهای این شهر که از انتقال جسد احمدظاهر به شفاخانه اطلاع یافته بودند، از راه درخروجی و دیوار های شفاخانه به داخل ریختند و غریوی برپا گشت . مرحوم محمدشریف عثمانی رییس شفاخانه چاریکارکه مردی فهیم و با مسوولیت بود، به زودی دست به کار شد و نگذاشت که وضعیت از کنترول خارج شود. وی به دکتران گفت که احمدظاهریک هنرمند معروف کشوراست و لازم است که در مورد وضع صحی و علل طبی مرگ وی با مسوولیت رسیده گی شود. پس بنا به هدایت آقای عثمانی، جسد را از موتردینا پایین آورده و در دهلیز بخش مستورات شفاخانه روی بستر متحرک مخصوص قرار دادند. یک کره فلزی در بند دست راست احمدظاهر به چشم میخورد وپیراهن سبز به تن داشت. شریف عثمانی به اتفاق من و چند ازتن از دکتران دیگر جسد را ازسر تا پا به طورکامل معاینه کرد. آقای عثمانی با دقت بیشتر کلیه مراحل معاینات را یادداشت کرد و سپس دستور داد که جسد را به بخش اکسری ( ماشین عکسبرداری) منتقل کنند. وی ازمعاینه اکسری و از جریان کار آن شخصا نظارت کرد. درمرحله نهایی، هدایت داد که عکسبرداری مجدد از جسد انجام گیرد. وقتی افزود، وقتی نتایج اکسری را بررسی  کردیم ،معلوم شد که درناحیه پیشانی جسد، حفره یی به اندازه پنج یا شش سانتی متر ایجاد شده است. آقای عثمانی نتیجه گیری کرد که این حفره نتیجه شلیک گلوله نیست و احمدظاهربه اثر ضربه چیزی دیگرغیر ازشلیک گلوله جان خود را از دست داده بود.

شریف عثمانی که قبل از انتقال جسد به شفاخانه چاریکار از شایعه شلیک گلوله به پیشانی احمدظاهراطلاع یافته بود، برای اطمینان نهایی از کار خود، به حفره پیشانی جسد آله یی را فرو برد. نوک آله بیش از پنج یا شش سانتی متر در سرجسد فرونرفت و معلوم شد که احمدظاهر به اثر ضربه بسیار سخت به وسیله کدام آله جارحه جان باخته است. دکتر ظاهر با صراحت گفت که غیراز یک حفره ایجاد شده درپیشانی،کلیه نقاط جسد سالم بود و آنانی که ادعا میکنند گلوله از عقب سراحمدظاهر خارج شده است، اشتباه میکنند و از معاینات طبی مستند که درچاریکار انجام شد، آگاهی ندارند.

دکترظاهر یاد آورشد که دو دختر همسفر احمدظاهر وحشت زده بودند و شب درشفاخانه خوابیدند. رییس شفاخانه برای تامین امنیت آنها دو نفراز ماموران پلیس را عقب دروازه اتاق شان موظف کرده بود. دکتر ظاهرگفت که هیچ  مردی با این دختران همراه نبود.

***

 

فخریه توضیح داده است که  دو ماه پیش از قتل احمدظاهر کسی  دروازه منزل ما را دق الباب کرد. وقتی در را گشودم ، مرد ناشناسی را دیدم که موترش را در نزدیک منزل توقف داده و خودش عقب در ایستاده بود. وی بانت موترش را بلند کرده و گیلنه آب را در دست داشت .  بلافاصله از من پرسید که آیا احمد ظاهر درخانه است؟

- نه احمدظاهر خانه نیست!

مرد گفت :

- از من پنهان نکن ... با احمدظاهر کار ضروری دارم... موترش این جا ایستاده است!

احمدظاهر در خانه حضور داشت اما من میدانستم که تمایلی برای دیدن این افراد ندارد.  به فرد ناشناس گفتم که هر چه گفتنی دارید برای من بگویید؛ پیام تان را به احمدظاهر میرسانم. او گفت : من کارمند وزارت داخله هستم . به بهانه گرفتن آب تا عقب خانه تان آمده ام.خدا کند تا این لحظه کسی مرا دنبال نکرده باشد. مرد به گفتارش ادامه داد:

-     پسرم احمدظاهر را بی نهایت دوست دارد . آمده ام برای تان اطلاع بدهم که سید داود تلون قوماندان ژاندارم  پلیس یک مرد و دو دختر را به هدف کشتن احمدظاهر ماموریت داده است. اطلاع دارم که مرد مذکور از دوستان صمیمی و برادرخوانده احمدظاهر است. چهره دخترانی را که به این کار گماشته شده اند، میشناسم . چهره آن مرد را ندیده ام اما صدایش را میشناسم. من او را یک نگاه از عقب دیده ام.  تلون پلان دسیسه قتل احمدظاهر را آماده کرده است ....مرد با گفتن این موضوع از دم در ناپدید شد.       

     وقتی موضوع را با احمد ظاهر در میان گذاشتم ، اندکی به فکر فرورفت و سپس گفت :

- نه ! این شخص دروغ میگوید!

    بعد ها مثل این که بوی یک حادثه ناگوار به دماغش پیچیده بود، پیوسته سوال میکرد :

-         این شخص کی باشد؟

 ظاهرا عقلش مشوره نمیداد که نسبت به نزدیک ترین دوستانش ظنین شود. اما ده روز قبل از مرگش برایم گفت : من این خاین را شناختم ...

پرسیدم :

- کی است ؟

غمزده و متعجب پاسخ داد:

- شخصی که  مرا به کشتن میدهد، محبوب الله است . پاچا را میگویم!

احمد ظاهر از من خواست که دیگر پاچا را به حریم خانه مان راه ندهم . از آن پس  دو سه بار بی آن که در خانه را به روی محبوب الله بگشایم ، از عقب در او را جواب دادم . اما شب سالگره تولدی احمدظاهر ناگهان همراه  باخواهرانش به خانه ما داخل شد.

 

اخطار های قبل از ترور احمدظاهر ظاهرا از سوی افراد مختلفی به گوش خانواده احمدظاهر اعلام شده بود. زلمی خواهر زاده حفیظ الله امین - از دوستداران آواز احمدظاهر-  قبلا گوشزد کرده بود که وقتی من در کابل نبودم ، احمدظاهر را نگذارید به خارج از شهر سفرکند. همین نکته نشان میدهد که طرح نابودی احمدظاهر مدتها پیش  در برنامه کار یک عده مقامات ارشد امنیتی دولت تحت رهبری خلقی ها قرار داشته است.

 

***

احمدظاهرزمانی زنده گیش را از دست داد که دسته هایی از جوانان ناآزموده، عصبی حال و یکسونگر عمدتا در نقش گرداننده گان دستگاه حاکمیت دولتی ، به ساده گی میتوانستند برای هرکسی سرنوشت تعیین کنند و برای خیانت وخدمت آنان معیار بتراشند وخیلی آسان ، روی یکی را سیاه و کارنامه دیگری را سفید کنند. احمدظاهردرین دوره از نظر حکام تازه به میدان رسیده، سه نقطه ضعف داشت . اول این که به دلیل موقعیت بلند دکتر ظاهر( پدراحمدظاهر)  درمقامهای نخست وزیری ، وزارت و سفارت ، مهر گناه آلود "اشراف زاده" بر پیشانی احمدظاهرنقش بسته بود.دوم، حضور ترسناک سید داوود تلون دراداره پلیس و جایگاه پرقدرتش در حلقات رهبری دولت، مثل میله تفنگ هر لحظه به سوی احمدظاهر نشانه رفته بود. قتل حقارت آمیزخالده خیاشنه تلون، جراحت عاطفی عمیقی بود که تلون و خانواده همسر او را عذاب میداد و نگاه شان به احمدظاهربالطبع دشمنانه بود. موضوع سوم دلبسته گی آتشین غتی دختر حفیظ الله امین به احمدظاهر بود. هرچند دریچهء خیالخانهء دختر امین مانند سایر دختران شیفته احمدظاهر، قبل از کودتای ثور 1357 به روی احمدظاهرباز شده بود، دختر امین دردوره قدرت پدرش به حیث زمامدارکشور با استفاده از امکاناتی که دراختیار داشت، سعی میکرد احمدظاهر را در اختیار خود داشته باشد و با توجه به امکانات دم و دستگاه سعی میکرد در مجالس ومحافل شادمانی خانواده و حتی اعضای بلند پایه دولت ،احمدظاهر در نقش مجلس آرای محبوب مورد توجه قرار گیرد. او در کاخ شماره چهارده، ضیافتهای مجللی را برپا میکرد تا احمدظاهر را مانند شمع مجالس از نزدیک نظاره گر باشد. اگر چه این فرصتی بود که تلون میتوانست درکار برچیدن بساط زنده گی  احمدظاهر، نزد امین هنگامه پردازی کند. اما عامل اثر گذار، دختر امین و تصمیم گیرنده اصلی شخص حفیظ الله امین بود.  در خانواده حفیظ الله امین نه تنها غتی بلکه برادرش عبدالرحمن نیزحامی احمدظاهر بود. به همان میزانی که رابطه محبت آمیزغتی با احمدظاهر رنگ آشکار ولاقیدانه یی به خود میگرفت، حمایت عبدالرحمن ازاحمدظاهر نزد حفیظ الله امین ودر مقابله با حلقه تحت رهبری تلون پایدار ومشهود تر میگشت. این نظر هم وجود دارد که شخص امین نسبت به احمدظاهر سوء نظر نداشت و حتی موضعگیری تلون علیه احمدظاهررا گاه گاه مورد انتقاد قرار میداد. باری حفیظ الله امین خطاب به تلون گفته بود که تو هم از قتل خالده چندان ناراض نیستی و میخواستی از موج بدنامی آن زن خود را آزاد کنی. پس چرا دنبال احمدظاهر را رها نمیکنی؟ گفته میشود که عبدالرحمن پسر امین از توطئه قتل احمدظاهر آگاهی نداشت واگر او ازین راز آگاه میبود، برنامه قتل احمدظاهر به اجرا درنمی آمد. احمد ظاهر از ابتدای کار دولت خلقی تحت نظارت بود اما به توجه به موقعیت بلند احمدظاهر نزد مردم ، بازداشت و پایان دادن به زنده گی او کار آسانی نبود ودر چهارچوب مصلحت سیاسی دولت نمیگنجید. تلون سعی میکرد تا احمدظاهر را درمناطق خارج از شهر به کام بلا بیاندازد تا ماجرای قتل وی جنبه شخصی و جنایی به خود بگیرد.  احمدظاهر باری در زمان تره کی ( که حفیظ الله امین وزیر خارجه بود) برای دیدن بند امیر به بامیان سفر کرد. سید داود مصباح والی بامیان بود . از مرکز مخابره کردند که احمدظاهر راعاجل بازداشت کنید. به احمدظاهر سرموقع خبر رسید واو به سرعت به کابل برگشت. این روشن نبود که پس از بازداشت، او را به کجا انتقال میدادند.اما این مساله نشان میدهد که احمدظاهر از سوی حلقات رژیم خلقی هماره تحت پیگرد قرار داشت. علاقهء آشکار و عمیق غتی به احمد ظاهرتفسیر این نکته بود که وی قصد نداشت این امکان را که در حفظ توازن دیدگاه پدرش نسبت به احمدظاهر نقش اساسی داشته باشد، از دست بدهد. حفیظ الله امین از یک نظر، از احوال احمدظاهر اطلاعاتی داشت و مواردی پیش می آمد که  شخصا دستور میداد احمدظاهر تنها ترانه سرای بزم مجالس باشد. هرچند احمدظاهر با شماری از یاران خود به ارتباط پروندهء تصفیه ناشدهء قتل خالده درزندان به سر میبرد، امین هدایت داد که در مجلس عروسی دخترش او را موقتا از زندان خارج کنند. مجلس عروسی گل غتی با اسدالله امین برادرزاده امین در منزل شخصی امین در منطقه خوشحال خان برگزارشد. احمدظاهر در مجلس عروسی دخترامین با پیراهن و تنبان نخودی رنگ ظاهرگشت . احمدظاهر بعدا در زندان حکایت کرد که در بزم عروسی گل غتی از سوی حضار با استقبالی غیر قابل باور رو به رو شده بود. "ض، ص" که در مجلس عروسی غتی- اسدالله امین شخصا حضور داشت، چشمدید خود را این گونه شرح میدهد:

وقتی احمدظاهر را از توقیفگاه ولایت به مجلس عروسی آوردند، پیراهن و تنبان نخودی برتن داشت و یک حلقه کره در دست راستش جلب نظرمیکرد . قبل از ورود احمدظاهر، گروه هنری "دیمان" مشغول کنسرت بود. همزمان با ورود احمدظاهر به محفل، شوروشعف مهمانان بالا گرفت واین وضعیت اعضای گروه دیمان یک اندازه ناراحت ساخت. وقتی احمدظاهربه اجرای آهنگ " کجکی ابرویت نیش گژدم است" شروع کرد، غتی عروس اسدالله امین از روی تخت پایین آمد وبه کنارهء کلکین مشرف به صحنهء موزیک نزدیک شد. سیدمحمدگلابزوی که درآن زمان سریاور نورمحمد تره کی بود، نیز به زودی مست شد و از احمدظاهرخواست که آهنگهای پشتو بخواند.احمدظاهر دو آهنگ پشتو اجرا کرد.غیر از حفیظ الله امین،تمامی اعضای بیروی سیاسی و کادر های برجستهء حزب ودولت درمجلس حاضربودند. درین حال کسی از میان حضار خطاب به"س، م" که در آن وقت از اعضای ارشد دولت بود، گفت: احمدظاهر را چرا رها نمیکنید؟

"س، م" به جای ارائه جواب، به سوی سیدداوود تلون اشاره کرد و گفت: تلون صاحب را بگویید که چرا احمدظاهر را از زندان آزاد نمیکند!

با همه این اوصاف، ابرهای تیرهء کدورت از فضای  روابط تلون واحمدظاهر ناپدید نگشت و امین نیز ازین امرغافل نبود.  روزی امین از تلون میپرسد که چرا با احمدظاهر رابطهء خوب ندارد؟ تلون در پاسخ امین میگوید:

 -اطمینان میدهم که میان من و احمدظاهر کدورتی وجود ندارد و این حرفها به طورکل دروغ است .

چندی بعد تلون زلمی  خروتی را ماموریت میدهد که احمدظاهر را به دفترش حاضر کند. احمدظاهر نخست هراسان شده اما تصمیم میگیرد که به دیدار  تلون برود. در نخستین لحظه ورود به دفتر تلون، احمدظاهر جلو میرود و دستهای تلون را میبوسد. تلون نیز حداقل در همان لحظه طریق مؤدت برمیگزیند و از روی نرمش و مدارا بااحمدظاهر سخن میگوید و اطمینان میدهد که خاطرش را از هر جهت آسوده نگهدارد.

دیدار مصلحتی وآشتی جویانهء تلون با احمدظاهرواضحا از روی ناگزیری صورت گرفته و این دیدار خالی از جذبه، مقارن احوالی بوده است  که به علت حمایت قوی غتی و برادرش از احمدظاهر فرصت عمل از جانب تلون محدودشده و حتی به نظر میرسد که امین از فعالیتهای تلون علیه احمدظاهر کم وبیش اندیشناک شده بود. نکتهء مهم این است که شاید ذهن امین برای صدورحکم نهایی به هدف بدرفتاری و یا قتل احمدظاهر ( آن طوری که اسدالله امین شوهرغتی و تلون انتظار داشتند) هرگز آماده نشد.

مسلم است که تلون دریک چنین وضعیتی آب و هوای امین را از نزدیک میزان میکرد و تاحد امکان ترجیح میداد تا با گردآوری موارد منفی در باره احمدظاهر، جهاتی را که میتوانست به حیث برانگیزنده حساسیت های غیر قابل بازگشت امین و بعضی افراد نزدیک او علیه احمدظاهر به کار رود، به فرصت بدل کند.

    این موضوع که دیر یا زود دایرهء تصمیم جمعی برای نابودی احمدظاهربسته میشد، قابل پیش بینی بود؟ بی اعتنایی روز افزون غتی نسبت به همسرش اسدالله امین ونزدیکی شباروزی با احمدظاهر،آرام آرام شکل افتضاح به خود میگرفت واین وضعیت خرمن حساسیت های غیر قابل علاج در خانواده امین را مشتعل کرد. اسدالله امین برادرزاده امین،رییس استخبارات دولتی موسوم به "کام"( کارگری استخباراتی موسسه) بود. در روز هایی که زوایای مثلث دو ضلعی اسدالله امین و تلون پیوسته محکم میشد، ظاهرا یک اتفاق  تازه، میدان عمل تلون در برابر احمدظاهر را روشنایی بیشتر داد. این اتفاق تازه در جریان یک مجلس شبانه در کمپ وزارت مالیه جرقهء خود را آشکار کرد. درآن شب ، چهره های ارشد حزب دموکراتیک خلق همراه با همسران و دختران شان در صف اول حضور داشتند. حین کنسرت ریزش باران آغاز میشود و احمدظاهرناگهان از روی ستیژ به سوی صف اول حضار پایین می آید و بالاپوش چرمی سیاه خود را روی شانه های دختر امین میاندازد!

     ناظران و دوستان نزدیک احمدظاهر بدین باورند که احمدظاهر با این حرکت خود در حضور رهبران ارشد خلقی ، در واقع مجوز مرگ خود را به سید داوود تلون پیشکش کرد  که به اتفاق اسدالله امین ،از دیری در کمین فرصت نشسته بود.  

***

به نظر میرسد که برنامه ترور احمد ظاهر نخستین بار پس از هلاکت مرموز خالده، خانم دوم احمد ظاهر در دستور کار سید داود تلون باجه احمدظاهر قرارگرفت. پرگل منگل بدون ارائه کمترین سند ،احمدظاهر را عامل اصلی قتل خالده میدانست و بار ها برای خونخواهی  خالده به  مقامات دولتی و شخص تلون فشار میاورد. ق ، ن میگوید: من شخصا در وزارت داخله شاهد رویارویی پرگل منگل با سید داوود تلون بودم. پرگل پیوسته شکایت از آن داشت که خون ما پامال شده و تا حال هیچ بازخواستی صور

+| نوشته شده توسط سینا در دوشنبه 27 اسفند 1386 و ساعت 12:03 ب.ظ  پیامها


 مطالب گذشته

  احمدظاهر چه گونه ترور شد؟ دست چینی از بهترین آهنگ های همیشه خوب مرد جاودانه موسیقی کشور  احمد ظاهر یک نشانهء شایسته و متبارز از معرفت افغانستان در بیرون مرز ها احمد ظاهرجا ودا نه مرد موسیقی کشو رما       بـه عزم توبه...  آهسته آهسته  احمد ظاهر  احمد ظاهر


نظر سنجی
کدام یکی از آهنگ های احمد ظاهر را دوست دارید؟







موضوعات
  عمومی(2)
  بیو گرافی (4)
  شعر ها(8)
  آهنگ ها (4)

لینكدونی
مشکلات کامپیوتری خود را حل کنید - کليک
بهترین برنامه ها - کليک
جدید ترین آهنگ های روز - کليک
فریدون هراتی- کليک
آرشيو لينكدوني


مطالب برتر این سایت
زیباترین قالب های وبلاگ
اشعار بهترین شاعر ها
برنامه ها را دانلود کنید فقط با یک کلیک


آمار بازدیدها
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :

طراح قالب

این قالب توسط تیم F-H & M2u  ترجمه و ویرایش شده است
زيباترين قالب هاي وبلاگ


This Template Is Designed bY : M2U & F-H

All Rights Reserved 2007-2008